دیوان شمس/گر دم از شادی وگر از غم زنیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(گر دم از شادی وگر از غم زنیم)
'


 گر دم از شادی وگر از غم زنیمجمع بنشینیم و دم با هم زنیم 
 یار ما افزون رود افزون رویمیار ما گر کم زند ما کم زنیم 
 ما و یاران همدل و همدم شویمهمچو آتش بر صف رستم زنیم 
 گر چه مردانیم اگر تنها رویمچون زنان بر نوحه و ماتم زنیم 
 گر به تنهایی به راه حج رویمتو مکن باور که بر زمزم زنیم 
 تارهای چنگ را مانیم ماچونک درسازیم زیر و بم زنیم 
 ما همه در جمع آدم بوده‌ایمبار دیگر جمله بر آدم زنیم 
 نکته پوشیده‌ست و آدم واسطهخیمه‌ها بر ساحل اعظم زنیم 
 چون به تخت آید سلیمان بقاصد هزاران بوسه بر خاتم زنیم