دیوان شمس/گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم)
'


 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرمگر تو میی من قدحم ور ترشی من کبرم 
 عبس وجها سندی کان سناه مددیکل هوی یهویه ذاک جمیل و کرم 
 زنده نباشد دل من گر به مهش دل ندهمعقل ندارد سر من گر ز نباتش نچرم 
 مبسمه بلبلنی عابسه زلزلنیما شطه شیبنی غیبته الف هرم 
 گر کژی آرم سوی او همچو کمان تیر خورمور هنر آرم سوی او عرضه کنم بی‌هنرم 
 بارحتی فکرته هیجنی قلقلنیقمت اطوف سکرا مغتنما حول حرم 
 گر پی رایش نروم باد گسسته رگ منور سوی بحرش نروم باد شکسته گهرم 
 ظلت به مقتنیا مرتزقا مجتنیانخله خلد نبتت وسط ریاض و ارم 
 چونک شکارش نشوم خواجه یقین دان که سگمچون پی اسپش ندوم خواجه یقین دان که خرم 
 کنت ثقیلا کسلا خففنی جذبتهنمت علی قارعه عاصفنی سیل عرم 
 گفتم بسته‌ست دلم گفت منم قفل گشاگفتم کشتی تو مرا گفت من از تو بترم 
 رو سخن کار مگو کز همه آزاد شدمرو سخن خار مگو چون همه گل می سپرم