دیوان شمس/گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی)
'


 گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودیوگر یارم فقیرستی ز زر فارغ چه غم بودی 
 خدایا حرمت مردان ز دنیا فارغش گرداناز آن گر فارغستی او ز پیش من چه کم بودی 
 نگارا گر مرا خواهی وگر همدرد و همراهیمکن آه و مخور حسرت که بختم محتشم بودی 
 بتا زیبا و نیکویی رها کن این گداروییاگر چشم تو سیرستی فلک ما را حشم بودی 
 ز طمع آدمی باشد که خویش از وی چو بیگانه استوگر او بی‌طمع بودی همه کس خال و عم بودی 
 بیا چون ما شو ای مه رو نه نعمت جو نه دولت جوگر ابلیس این چنین بودی شه و صاحب علم بودی 
 از ابلیسی جدا بودی سقط او را ثنا بودیجفا او را وفا بودی سقم او را کرم بودی 
 زهی اقبال درویشی زهی اسرار بی‌خویشیاگر دانستیی پیشت همه هستی عدم بودی 
 جهانی هیچ و ما هیچان خیال و خواب ما پیچانوگر خفته بدانستی که در خوابم چه غم بودی 
 خیالی بیند این خفته در اندیشه فرورفتهوگر زین خواب آشفته بجستی در نعم بودی 
 یکی زندان غم دیده یکی باغ ارم دیدهوگر بیدار گشتی او نه زندان نی ارم بودی