دیوان شمس/کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتی
ظاهر
| کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتی | این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی | |||||
| ماه درست پیش او قرص شکسته بستهای | بر شکرش نباتها چون مگسی است زحمتی | |||||
| جمله ملوک راه دین جمله ملایک امین | سجده کنان که ای صنم بهر خدای رحمتی | |||||
| اهل هزار بحر و کف گوهر عشق را صدف | زان سوی عزت و شرف سخت بلندهمتی | |||||
| او است بهشت و حور خود شادی و عیش و سور خود | در غلبات نور خود آه عظیم آیتی | |||||
| بشنو این خطاب را ساخته شو جواب را | ذره مر آفتاب را گشت حریف و بابتی | |||||
| ای تبریز محرمت شمس هزار مکرمت | گشته سخن سبوصفت بر یم بینهایتی | |||||