دیوان شمس/چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
ظاهر
| چو مست روی توام ای حکیم فرزانه | به من نگر تو بدان چشمهای مستانه | |||||
| ز چشم مست تو پیچد دلم که دیوانه است | که جنس همدگر افتاد مست و دیوانه | |||||
| دل خراب مرا بین خوشی به من بنگر | که آفتاب نظر خوش کند به ویرانه | |||||
| بکن نظر که بدان یک نظر که درنگری | درختهای عجب سر کند ز یک دانه | |||||
| دو چشم تو عجمی ترک و مست و خون ریزند | که میزند عجمی تیرهای ترکانه | |||||
| مرا و خانه دل را چنان به یغما برد | که میدود حسنک پابرهنه در خانه | |||||
| به باغ روی تو آییم و خانه برشکنیم | هزار خانه چو صحرا کنیم مردانه | |||||
| صلاح دین تو چو ماهی و فارغی زین شرح | که فارغ است سر زلف حور از شانه | |||||