دیوان شمس/چو بگشادم نظر از شیوه تو
ظاهر
| چو بگشادم نظر از شیوه تو | بشد کارم چو زر از شیوه تو | |||||
| تویی خورشید و من چون میوه خام | به هر دم پختهتر از شیوه تو | |||||
| چو زهره مینوازم چنگ عشرت | شب و روز ای قمر از شیوه تو | |||||
| به هر دم صد هزار اجزای مرده | شود چون جانور از شیوه تو | |||||
| چرا ازرق قبای چرخ گردون | چنین بندد کمر از شیوه تو | |||||
| چرا روی شفق سرخ است هر شام | به خونابه جگر از شیوه تو | |||||
| ز شیوه ماهت استاره همیجست | گرفتم من بصر از شیوه تو | |||||
| به خوبی همچو تو خود این محال است | چنان خوبی به سر از شیوه تو | |||||
| ز انبوهی نباشد جان سوزن | ز عاشق وین حشر از شیوه تو | |||||
| عجب چون آمد اندر عالم عشق | هزاران شور و شر از شیوه تو | |||||
| اگر نه پرده آویزی به هر دم | بدرد این بشر از شیوه تو | |||||
| اگر غفلت نباشد جمله عالم | شود زیر و زبر از شیوه تو | |||||
| چرایم شمس تبریزی چو شیدا | به گرد بام و در از شیوه تو | |||||