دیوان شمس/چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی)
'


 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شویچون برپری سوی فلک همچون ملک مه رو شوی 
 گر همچو روغن سوزدت خود روشنی کردی همهسرخیل عشرت‌ها شوی گر چه ز غم چون مو شوی 
 هم ملک و هم سلطان شوی هم خلد و هم رضوان شویهم کفر و هم ایمان شوی هم شیر و هم آهو شوی 
 از جای در بی‌جا روی وز خویشتن تنها رویبی‌مرکب و بی‌پا روی چون آب اندر جو شوی 
 چون جان و دل یکتا شوی پیدای ناپیدا شویهم تلخ و هم حلوا شوی با طبع می همخو شوی 
 از طبع خشکی و تری همچون مسیحا برپریگرداب‌ها را بردری راهی کنی یک سو شوی 
 شیرین کنی هر شور را حاضر کنی هر دور راپرده نباشی نور را گر چون فلک نه تو شوی 
 شه باش دولت ساخته مه باش رفعت یافتهتا چند همچون فاخته جوینده و کوکو شوی 
 خالی کنی سر از هوس گردی تو زنده بی‌نفسیاهو نگویی زان سپس چون غرقه یاهو شوی 
 هر خانه را روزن شوی هر باغ را گلشن شویبا من نباشی من شوی چون تو ز خود بی‌تو شوی 
 سر در زمین چندین مکش سر را برآور شاد کشتا تازه و خندان و خوش چون شاخ شفتالو شوی 
 دیگر نخواهی روشنی از خویشتن گردی غنیچون شاه مسکین پروری چون ماه ظلمت جو شوی 
 تو جان نخواهی جان دهی هر درد را درمان دهیمرهم نجویی زخم را خود زخم را دارو شوی