دیوان شمس/چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم)
'


 چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیممیان مجلس جان حلقه حلقه می گردیم 
 همی‌خوریم می جان به حضرت سلطانچنانک بی‌لب و ساغر نخست می خوردیم 
 خراب و مست به ساقی جان همی‌گوییمبرآر دست که ما دست‌ها برآوردیم 
 بیار نقل که ما نقل کرده‌ایم این سوبیار باده احمر که زار و رخ زردیم 
 بکن سلام که تسلیم ابتلای توییمبپرس گرم که افسرده دم سردیم 
 جوابمان دهد آن ساقیم که نوش خوریدکه ما به نورفشانی چو مه جوامردیم 
 تو ملک کدکن وهب لی بگو سلیمان وارکه ما به منع عطا مور را نیازردیم 
 ز هجر و فرقت ما درد و غم بسی دیدیمدرآی در بر ما ما دوای هر دردیم 
 دل آر خسته به خار جفا و گل بستانچه تحفه آری ماورد را که ما وردیم 
 اگر ز مونس و جفتان خود جدا ماندیبیا که در کرم و حسن لطف ما فردیم 
 اگر تو کار نکردی و مفلسی از خیربیا که کار چو تو صد هزار ما کردیم 
 بیار اشک چو مشتاق و گرد را بنشانکه روی ماه نبینیم تا در این گردیم 
 خمش گزاف مینداز مهره اندر طاسبه ما گذار که ما اوستاد این نردیم