دیوان شمس/چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
ظاهر
| چهره شرمگین تو بستد شرمگان من | شور تو کرد عاقبت فتنه و شر مکان من | |||||
| مه که نشانده تو است لابه کنان به پیش تو | پیش خودم نشان دمی ای شه خوش نشان من | |||||
| در ره تو کمین خسم از ره دور می رسم | ای دل من به دست تو بشنو داستان من | |||||
| گرد فلک همیدوم پر و تهی همیشوم | زانک قرار بردهای ای دل و جان ز جان من | |||||
| گرد تو گشتمی ولی گرد کجاست مر تو را | گرد در تو می دوم ای در تو امان من | |||||
| عشق برید ناف من بر تو بود طواف من | لاف من و گزاف من پیش تو ترجمان من | |||||
| گه همه لعل می شوم گاه چو نعل می شوم | تا کرمت بگویدم باز درآ به کان من | |||||
| گفت مرا که چند چند سیر نگشتی از سخن | زانک سوی تو می رود این سخن روان من | |||||