دیوان شمس/چهره شرمگین تو بستد شرمگان من

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(چهره شرمگین تو بستد شرمگان من)
'


 چهره شرمگین تو بستد شرمگان منشور تو کرد عاقبت فتنه و شر مکان من 
 مه که نشانده تو است لابه کنان به پیش توپیش خودم نشان دمی ای شه خوش نشان من 
 در ره تو کمین خسم از ره دور می رسمای دل من به دست تو بشنو داستان من 
 گرد فلک همی‌دوم پر و تهی همی‌شومزانک قرار برده‌ای ای دل و جان ز جان من 
 گرد تو گشتمی ولی گرد کجاست مر تو راگرد در تو می دوم ای در تو امان من 
 عشق برید ناف من بر تو بود طواف منلاف من و گزاف من پیش تو ترجمان من 
 گه همه لعل می شوم گاه چو نعل می شومتا کرمت بگویدم باز درآ به کان من 
 گفت مرا که چند چند سیر نگشتی از سخنزانک سوی تو می رود این سخن روان من