دیوان شمس/پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من)
'


 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای منغمگسار و همنشین و مونس شب‌های من 
 ای شنیده وقت و بی‌وقت از وجودم ناله‌هاای فکنده آتشی در جمله اجزای من 
 در صدای کوه افتد بانگ من چون بشنویجفت گردد بانگ تو با نعره و هیهای من 
 ای ز هر نقشی تو پاک و ای ز جان‌ها پاکترصورتت نی لیک مقناطیس صورت‌های من 
 چون ز بی‌ذوقی دل من طالب کاری بودبسته باشم گر چه باشد دلگشا صحرای من 
 بی تو باشد جیش و عیش و باغ و راغ و نقل و عقلهر یکی رنج دماغ و کنده‌ای بر پای من 
 تا ز خود افزون گریزم در خودم محبوسترتا گشایم بند از پا بسته بینم پای من 
 ناگهان در ناامیدی یا شبی یا بامدادگوییم اینک برآ بر طارم بالای من 
 آن زمان از شکر و حلوا چنان گردم که منگم کنم کاین خود منم یا شکر و حلوای من 
 امشب از شب‌های تنهایی است رحمی کن بیاتا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من 
 همچو نای انبان در این شب من از آن خالی شدمتا خوش و صافی برآید ناله‌ها و وای من 
 زین سپس انبان بادم نیستم انبان نانزانک از این ناله است روشن این دل بینای من 
 درد و رنجوری ما را داروی غیر تو نیستای تو جالینوس جان و بوعلی سینای من