دیوان شمس/هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن
ظاهر
| هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن | مردانه باش و غم مخور ای غمگسار مرد و زن | |||||
| قوت بده قوت ستان ای خواجه بازارگان | صرفه مکن صرفه مکن در سود مطلق گام زن | |||||
| گر آب رو کمتر شود صد آب رو محکم شود | جان زنده گردد وارهد از ننگ گور و گورکن | |||||
| امروز سرمست آمدی ناموس را برهم زدی | هین شعله زن ای شمع جان ای فارغ از ننگ لگن | |||||
| درسوختم این دلق را رد و قبول خلق را | گو سرد شو این بوالعلا گو خشم گیر آن بوالحسن | |||||
| گر تو مقامرزادهای در صرفه چون افتادهای | صرفه گری رسوا بود خاصه که با خوب ختن | |||||
| صد جان فدای یار من او تاج من دستار من | جنت ز من غیرت برد گر درروم در گولخن | |||||
| آن گولخن گلشن شود خاکسترش سوسن شود | چون خلق یار من شود کان می نگنجد در دهن | |||||
| فرمان یار خود کنم خاموش باشم تن زنم | من چون رسن بازی کنم اندر هوای آن رسن | |||||