دیوان شمس/هم نظری هم خبری هم قران را قمری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(هم نظری هم خبری هم قمران را قمری)
'


 هم نظری هم خبری هم قمران را قمریهم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری 
 هم سوی دولت درجی هم غم ما را فرجیهم قدحی هم فرحی هم شب ما را سحری 
 هم گل سرخ و سمنی در دل گل طعنه زنیسوی فلک حمله کنی زهره و مه را ببری 
 چند فلک گشت قمر تا به خودش راه دهیچند گدازید شکر تا تو بدو درنگری 
 چند جنون کرد خرد در هوس سلسله‌ایچند صفت گشت دلم تا تو بر او برگذری 
 آن قدح شاده بده دم مده و باده بدههین که خروس سحری مانده شد از ناله گری 
 گر به خرابات بتان هر طرفی لاله رخی استلاله رخا تو ز یکی لاله ستان دگری 
 هم تو جنون را مددی هم تو جمال خردیتیر بلا از تو رسد هم تو بلا را سپری 
 چونک صلاح دل و دین مجلس دل را شد امینمادر دولت بکند دختر جان را پدری