دیوان شمس/همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
ظاهر
| همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی | همه دردی کش و شادان که تو در خانه مایی | |||||
| همه ذرات پریشان همه کالیوه و شادان | همه دستک زن و گویان که تو خورشیدلقایی | |||||
| همه در بخت شکفته همه با لطف تو خفته | همه در وصل بگفته که خدایا تو کجایی | |||||
| همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت | همه شه زاده دولت شده در دلق گدایی | |||||
| چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم | طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی | |||||
| بجز از باطن عاشق بود آن باطل عاشق | که ورای دل عاشق همه فعل است و دغایی | |||||
| تو بر آن وصل خدایی تو بر آن روح بقایی | مده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی | |||||