دیوان شمس/هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن)
'


 هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کنچو حریف نیک داری تو به ترک نیک و بد کن 
 منگر که کیست گریان ز جفا و کیست عریاننه وصی آدمی تو بنشین و کار خود کن 
 نظری به سوی می کن به نوای چنگ و نی کننظری دگر به سوی رخ یار سروقد کن 
 شکرت چو آرزو شد ز لب شکرفروششچو عباس دبس زودتر ز شکرفروش کدکن 
 نه که کودکم که میلم به مویز و جوز باشدتو مویز و جوز خود را بستان در آن سبد کن 
 شکر خوش تبرزد که هزار جان به ارزدحسد ار کنی تو باری پی آن شکر حسد کن 
 به بت شکرفشان شو ز لبش شکرستان شوجهت قران ماهش چو منجمان رصد کن 
 چو رسید ماه روزه نه ز کاسه گو نه کوزهپس از این نشاط و مستی ز صراحی ابد کن 
 به سماع و طوی بنشین به میان کوی بنشینکه کسی خورت نبیند طرب از می احد کن 
 چو عروس جان ز مستی برسد به کوی هستیخورشش از این طبق ده تتقش هم از خرد کن 
 ز سخن ملول گشتی که کسیت نیست محرمسبک آینه بیان را تو بگیر و در نمد کن