دیوان شمس/هر که بهر تو انتظار کند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(هر که بهر تو انتظار کند)
'


 هر که بهر تو انتظار کندبخت و اقبال را شکار کند 
 بهر باران چو کشت منتظر استسینه را سبز و لاله زار کند 
 بهر خورشید کان چو منتظر استسنگ را لعل آبدار کند 
 انتظار ادیم بهر سهیلاندر او صد هزار کار کند 
 آهنی کانتظار صیقل کردروی را صاف و بی‌غبار کند 
 ز انتظار رسول تیغ علیدر غزا خویش ذوالفقار کند 
 انتظار جنین درون رحمنطفه را شاه خوش عذار کند 
 انتظار حبوب زیر زمینهر یکی دانه را هزار کند 
 آسیا آب را چو منتظر استسنگ را چست و بی‌قرار کند 
 انتظار قبول وحی خداچشم را چشم اعتبار کند 
 انتظار نثار بحر کرمسینه را درج در چو نار کند 
 شیره را انتظار در دل خمبهر مغز شهان عقار کند 
 بی کنارست فضل منتظرشرانده را لایق کنار کند 
 تا قیامت تمام هم نشودشرح آن کانتظار یار کند 
 ز انتظارات شمس تبریزیشمس و ناهید و مه دوار کند