دیوان شمس/ندارد مجلس ما بیتو نوری
ظاهر
| ندارد مجلس ما بیتو نوری | که مجلس بیتو باشد همچو گوری | |||||
| بیایی یا بدان سومان بخوانی | ز فضلت این کرامت نیست دوری | |||||
| خلایق همچو کشت و تو بهاری | به تو یابد شقایقشان ظهوری | |||||
| تجلی کن که تا سرمست گردند | کنند اجزای عالم مست شوری | |||||
| چو دریای عتاب تو بجوشد | برآید موج طوفان از تنوری | |||||
| چو گردون قبول تو بگردد | شود جمله مصیبتها سروری | |||||
| خمش بگذار این شیشه گری را | مبادا که زند بر شیشه کوری | |||||