دیوان شمس/ناگهان اندردویدم پیش وی
ظاهر
| ناگهان اندردویدم پیش وی | بانگ برزد مست عشق او که هی | |||||
| هیچ میدانی چه خون ریز است او | چون تویی را زهره کی بودهست کی | |||||
| شکران در عشق او بگداختند | سربریده ناله کن مانند نی | |||||
| پاک کن رگهای خود در عشق او | تا نبرد تیغ او پایت ز پی | |||||
| بر گلستانش گدازان شو چو برف | تا برآرد صد بهار از ماه دی | |||||
| یا درآ و نرم نرمک مرده شو | تا تو را گویند ای قیوم حی | |||||
| حبس کن مر شیره را در خنب حق | تا بجوشد وارهد از نیک و بی | |||||
| شمس تبریزی بیا در من نگر | تا ببینی مر مرا معدوم شی | |||||