دیوان شمس/نازنینی را رها کن با شهان نازنین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(نازنینی را رها کن با شهان نازنین)
'


 نازنینی را رها کن با شهان نازنینناز گازر برنتابد آفتاب راستین 
 سایه خویشی فنا شو در شعاع آفتابچند بینی سایه خود نور او را هم ببین 
 درفکنده‌ای خویش غلطی بی‌خبر همچون ستورآدمی شو در ریاحین غلط و اندر یاسمین 
 از خیال خویش ترسد هر کی در ظلمت بودزان که در ظلمت نماید نقش‌های سهمگین 
 از ستاره روز باشد ایمنی کاروانزانک با خورشید آمد هم قران و هم قرین 
 مرغ شب چون روز بیند گوید این ظلمت ز چیستزانک او گشته‌ست با شب آشنا و همنشین 
 شاد آن مرغی که مهر شب در او محکم نگشتسوی تبریز آید او اندر هوای شمس دین