دیوان شمس/می رسد بوی جگر از دو لبم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(می رسد بوی جگر از دو لبم)
'


 می رسد بوی جگر از دو لبممی برآید دودها از یاربم 
 می بنالد آسمان از آه منجان سپردن هر دمی شد مذهبم 
 اندکی دانستیی از حال منگر خبر بودی شبت را از شبم 
 مکتب تعلیم عشاق آتش استمن شب و روز اندرون مکتبم 
 روی خود بر روی زرد من بنهدست نه بر سینه‌ام کاندر تبم 
 گفتمش گویم به گوشت یک سخنگفت ترسم تا نسوزد غبغبم 
 گفتمش دور از جمالت چشم بدچشم من نزدیک اگر چه معجبم