دیوان شمس/فرود آ تو ز مرکب بار می بین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(فرود آ تو ز مرکب بار می بین)
'


 فرود آ تو ز مرکب بار می بینوجودت را تو پود و تار می بین 
 هر آن گلزار کاندر هجر مانده‌ستسراسر جان او پرخار می بین 
 چو جمله راه‌های وصل را بسترخان عاشقان را زار می بین 
 چو سررشته اشارت‌هاش دیدیبر آن رشته برو گلزار می بین 
 ز جان‌ها جوق جوق از آتش اوفغان لابه کنان مکثار می بین 
 بزن تو چنگ در قانون شرطشسماع دلکش اوتار می بین 
 به پیش ماجرای صدق آن شهسرافکنده همه اخیار می بین 
 میان کودکان مکتب اوچه کوه و بحر از احبار می بین 
 چو بی‌میلی کند آن خدمت مهچو مه سرگشته و دوار می بین 
 چو روی از منبرش برتافت جانیدرآویزان ورا بر دار می بین 
 اگر چه کار و باری بینی او راولی نسبت به شه بی‌کار می بین 
 خیالش دید جانم گفت آخربه هجرت می خورم من نار می بین 
 بگفتا که عنایت بر فزون استولیکن دیدن ناچار می بین 
 اگر تو عاقلی گندم چو دیدیز سنبل‌ها نه از انبار می بین 
 دلت انبار و لطفم اصل سنبلاشارت بشنو و بسیار می بین 
 خداوند شمس دین را گر ببینیبه غیب اندر رو و ازهار می بین 
 شود دیده گذاره سوی بی‌سودر او انوار در انوار می بین