دیوان شمس/عاشقان را مژده‌ای از سرفراز راستین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(عاشقان را مژده‌ای از سرفراز راستین)
'


 عاشقان را مژده‌ای از سرفراز راستینمژده مر دل را هزار از دلنواز راستین 
 مژده مر کان‌های زر را از برای خالصیشهست نقاد بصیر و هست گاز راستین 
 مژده مر کسوه بقا را کز پی عمر ابدهستش از اقبال و دولت‌ها طراز راستین 
 فرخا زاغی که در زاغی نماند بعد از اینپیش شمس الدین درآید گشت باز راستین 
 حبذا دستی که او بستم درازی کم کنددست در فتراک او زد شد دراز راستین 
 شد دراز آن دست او تا بگذرید او را ختنتا گرفت از جیب معشوقی طراز راستین 
 بعد از آن خوب طرازی چون شود همدست اودو به دو چون مست گشته گفته راز راستین 
 چشم بگشاید ببیند از ورای وهم و روحآنک بر ترک طرازی کرد ناز راستین 
 شاه تبریزی کریمی روح بخشی کاملیدر فرازی در وصال و ملک باز راستین 
 ملک جانی‌ها نه ملک فانیی جسمانییتا شود جان‌ها ز ملکش چشم باز راستین 
 مرحبا ای شاه جان‌ها مرحبا ای فر و حسنملک بخش بندگان و کارساز راستین