دیوان شمس/عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنی)
'


 عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنیاز جهت خسته دلان جان و نگهبان منی 
 همچو علی در صف خود سر نبری از کف خودبولهب وسوسه را تا نکنی راه زنی 
 راه زنان را بزنی تا که حقت نام نهدغازی من حاجی من گر چه به تن در وطنی 
 ساقی جام ازلی مایه قند و عسلیبارگه جان و دلی گنجگه بوالحسنی 
 جنبش پر ملکی مطلع بام فلکیجمع صفا را نمکی شمع خدا را لگنی 
 باده دهی مست کنی جمله حریفان مراعربده شان یاد دهی یا منشان درفکنی 
 از یک سوراخ تو را مار دوباره نگزدگر نری و پاکدلی ممنی و متمنی 
 خامش باش ای دل من نام مرا هیچ مگونام کسی گو که از او چون گل تر خوش دهنی