دیوان شمس/شیر خدا بند گسستن گرفت
ظاهر
| شیر خدا بند گسستن گرفت | ساقی جان شیشه شکستن گرفت | |||||
| دزد دلم گشت گرفتار یار | دزد مرا دست ببستن گرفت | |||||
| دوش چه شب بود که در نیم شب | برق ز رخسار تو جستن گرفت | |||||
| عشق تو آورد شراب و کباب | عقل به یک گوشه نشستن گرفت | |||||
| ساغر می قهقهه آغاز کرد | خابیه خونابه گرستن گرفت | |||||
| در دل خم باده چو انداخت تیر | بال و پر غصه گسستن گرفت | |||||
| پیر خرد دید که سرده توی | دست ز مستان تو شستن گرفت | |||||
| طفل دلم را به کرم شیر ده | چون سر پستان تو جستن گرفت | |||||
| جان من از شیر تو شد شیرگیر | وز سگی نفس برستن گرفت | |||||
| ساقی باقی چو به جان باده داد | عمر ابد یافت و بزستن گرفت | |||||
| بیش مگو راز که دلبر به خشم | جانب من کژ نگرستن گرفت | |||||