دیوان شمس/شیردلا صد هزار شیردلی کردهای
ظاهر
| شیردلا صد هزار شیردلی کردهای | در کرم از آفتاب نیز سبق بردهای | |||||
| چشم ببند و بکن بار دگر رحمتی | بشکن سوگند را گر به خدا خوردهای | |||||
| بنگر کاین دشمنان دست زنان گشتهاند | چونک در این خشم و جنگ پای خود افشردهای | |||||
| میل تو با کیست جان تا بشوم خاک او | چاکر آن کس شوم کش به کس اشمردهای | |||||
| ای تن آخر بجنب بر خود و جهدی بکن | جهد مبارک بود از چه تو پژمردهای | |||||
| خیز برو پیش دوست روی بنه بر زمین | کای صنم چون شکر از چه بیازردهای | |||||
| خواجه جان شمس دین مفخر تبریزیان | این سرم از نخل تست زانک تو پروردهای | |||||