دیوان شمس/شد ز غمت خانه سودا دلم
ظاهر
| شد ز غمت خانه سودا دلم | در طلبت رفت به هر جا دلم | |||||
| در طلب زهره رخ ماه رو | می نگرد جانب بالا دلم | |||||
| فرش غمش گشتم و آخر ز بخت | رفت بر این سقف مصفا دلم | |||||
| آه که امروز دلم را چه شد | دوش چه گفته است کسی با دلم | |||||
| از طلب گوهر دریای عشق | موج زند موج چو دریا دلم | |||||
| روز شد و چادر شب می درد | در پی آن عیش و تماشا دلم | |||||
| از دل تو در دل من نکتههاست | وه چه ره است از دل تو تا دلم | |||||
| گر نکنی بر دل من رحمتی | وای دلم وای دلم وا دلم | |||||
| ای تبریز از هوس شمس دین | چند رود سوی ثریا دلم | |||||