دیوان شمس/سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام)
'


 سماع چیست ز پنهانیان دل پیغامدل غریب بیابد ز نامه شان آرام 
 شکفته گردد از این باد شاخه‌های خردگشاده گردد از این زخمه در وجود مسام 
 سحر رسد ز ندای خروس روحانیظفر رسد ز صدای نقاره بهرام 
 عصیر جان به خم جسم تیر می انداختچو دف شنید برآرد کفی نشان قوام 
 حلاوتی عجبی در بدن پدید آیدکه از نی و لب مطرب شکر رسید به کام 
 هزار کزدم غم را کنون ببین کشتههزار دور فرح بین میان ما بی‌جام 
 فسون رقیه کزدم نویس عید رسیدکه هست رقیه کزدم به کوی عشق مدام 
 ز هر طرف بجهد بی‌قرار یعقوبیکه بوی پیرهن یوسفی بیافت مشام 
 چو جان ما ز نفخت است فیه من روحیروا بود که نفختش بود شراب و طعام 
 چو حشر جمله خلایق به نفخ خواهد بودز ذوق زمزمه بجهند مردگان ز منام 
 که خاک بر سر جان کسی که افسرده‌ستاثر نگیرد از آن نفخ و کم بود ز اعدام 
 تن و دلی که بنوشید از این رحیق حلالبر آتش غم هجران حرام گشت حرام 
 جمال صورت غیبی ز وصف بیرون استهزار دیده روشن به وام خواه به وام 
 درون توست یکی مه کز آسمان خورشیدندا همی‌کندش کای منت غلام غلام 
 ز جیب خویش بجو مه چو موسی عمراننگر به روزن خویش و بگو سلام سلام 
 سماع گرم کن و خاطر خران کم جوکه جان جان سماعی و رونق ایام 
 زبان خود بفروشم هزار گوش خرمکه رفت بر سر منبر خطیب شهدکلام