دیوان شمس/سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی)
'


 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتیخاربنان خشک را از گل او طراوتی 
 جان و دل فسرده را از نظرش گشایشیسنگ سیاه مرده را از گذرش سعادتی 
 از گذری که او کند گردد سرد دوزخیوز نظری که افکند زنده شود ولایتی 
 مرده ز گور برجهد آید و مستمع شودگر بت من ز مرده‌ای یاد کند حکایتی 
 آنک ز چشم شوخ او هر نفسی است فتنه‌ایآنک ز لطف قامتش هر طرفی قیامتی 
 آه که در فراق او هر قدمی است آتشیآه که از هوای او می‌رسدم ملامتی