دیوان شمس/دیر آمده‌ای مرو شتابان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(دیر آمده‌ای مرو شتابان)
'


 دیر آمده‌ای مرو شتابانای رفتن تو چو رفتن جان 
 دیر آمدن و شتاب رفتنآیین گل است در گلستان 
 گفتی چونی چنانک ماهیافتاده میان ریگ سوزان 
 چون باشد شهر شهریارابی دولت داد و عدل سلطان 
 من بی‌تو نیم ولیک خواهمآن باتویی که هست پنهان 
 شب پرتو آفتاب هم هستخاصه به تموز گرم و تفسان 
 قانع نشود به گرمی اوجز خفاشی ز بیم مرغان 
 گرمی خواهند و روشنی هممرغان که معودند با آن 
 ما وصف دو جنس مرغ گفتیمبنگر ز کدامی ای غزل خوان