دیوان شمس/دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد)
'


 دل من کار تو دارد گل و گلنار تو داردچه نکوبخت درختی که بر و بار تو دارد 
 چه کند چرخ فلک را چه کند عالم شک راچو بر آن چرخ معانی مهش انوار تو دارد 
 به خدا دیو ملامت برهد روز قیامتاگر او مهر تو دارد اگر اقرار تو دارد 
 به خدا حور و فرشته به دو صد نور سرشتهنبرد سر نبرد جان اگر انکار تو دارد 
 تو کیی آنک ز خاکی تو و من سازی و گویینه چنان ساختمت من که کس اسرار تو دارد 
 ز بلاهای معظم نخورد غم نخورد غمدل منصور حلاجی که سر دار تو دارد 
 چو ملک کوفت دمامه بنه ای عقل عمامهتو مپندار که آن مه غم دستار تو دارد 
 بمر ای خواجه زمانی مگشا هیچ دکانیتو مپندار که روزی همه بازار تو دارد 
 تو از آن روز که زادی هدف نعمت و دادینه کلید در روزی دل طرار تو دارد 
 بن هر بیخ و گیاهی خورد از رزق الهیهمه وسواس و عقیله دل بیمار تو دارد 
 طمع روزی جان کن سوی فردوس کشان کنکه ز هر برگ و نباتش شکر انبار تو دارد 
 نه کدوی سر هر کس می راوق تو داردنه هر آن دست که خارد گل بی‌خار تو دارد 
 چو کدو پاک بشوید ز کدو باده برویدکه سر و سینه پاکان می از آثار تو دارد 
 خمش ای بلبل جان‌ها که غبارست زبان‌هاکه دل و جان سخن‌ها نظر یار تو دارد 
 بنما شمس حقایق تو ز تبریز مشارقکه مه و شمس و عطارد غم دیدار تو دارد