دیوان شمس/دست من گیر ای پسر خوش نیستم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(دست من گیر ای پسر خوش نیستم)
'


 دست من گیر ای پسر خوش نیستمای قد تو چون شجر خوش نیستم 
 نی بهل دستم که رنجم از دل استدرد دل را گلشکر خوش نیستم 
 تا تو رفتی قوت و صبرم برفتتا تو رفتی من دگر خوش نیستم 
 دست‌ها را چون کمر کن گرد منهین که من بی‌این کمر خوش نیستم 
 ناتوانم رفتم از دست ای حکیمدست بر من نه مگر خوش نیستم 
 ای گرفته آتشت زیر و زبراین چنین زیر و زبر خوش نیستم 
 چه خبر پرسی که بی‌جام لبتباخبر یا بی‌خبر خوش نیستم 
 سر همی‌پیچم به هر سو همچنینچیست یعنی من ز سر خوش نیستم 
 چشم می بندم به هر دم تا به دیرزانک بی‌تو با نظر خوش نیستم