دیوان شمس/دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ای

From ویکی‌نبشته
Jump to navigation Jump to search
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ای)
'


 دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ایدر هیچ مسجد مکر او نگذشته سجاده‌ای 
 خرقه فلک ده شاخ از او برج قمر سوراخ از اووای ار بیفتد در کفش چون من سلیمی ساده‌ای 
 زد آتش اندر عود ما بر آسمان شد دود مابشکست باد و بود ما ساقی به نادر باده‌ای 
 در کار مشکل می‌کند در بحر منزل می‌کندجان قصه دل می‌کند کو عاشقی دل داده‌ای 
 دل داده آن باشد که او در صبر باشد سخت رونی چون تو گوشه گشته‌ای در گوشه‌ای افتاده‌ای 
 در غصه‌ای افتاده‌ای تا خود کجا دل داده‌ایدر آرزوی قحبه یا وسوسه قواده‌ای 
 شرمی بدار از ریش خود از ریش پرتشویش خودبسته دو چشم از عاقبت در هرزه لب گشاده‌ای 
 خوب است عقل آن سری در عاقبت بینی جریاز حرص وز شهوت بری در عاشقی آماده‌ای 
 خامش که مرغ گفت من پرد سبک سوی چمننبود گرو در دفتری در حجره‌ای بنهاده‌ای