دیوان شمس/در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
ظاهر
| در لطف اگر بروی شاه همه چمنی | در قهر اگر بروی که را ز بن بکنی | |||||
| دانی که بر گل تو بلبل چه ناله کند | املی الهوی اسقا یوم النوی بدنی | |||||
| عقل از تو تازه بود جان از تو زنده بود | تو عقل عقل منی تو جان جان منی | |||||
| من مست نعمت تو دانم ز رحمت تو | کز من به هر گنهی دل را تو برنکنی | |||||
| تاج تو بر سر ما نور تو در بر ما | بوی تو رهبر ما گر راه ما نزنی | |||||
| حارس تویی رمه را ایمن کنی همه را | اهوی الهوا امنو فی ظل ذو المننی | |||||
| آن دم که دم بزنم با تو ز خود بروم | لو لا مخاطبتی ایاک لم ترنی | |||||
| ای جان اسیر تنی وی تن حجاب منی | وی سر تو در رسنی وی دل تو در وطنی | |||||
| ای دل چو در وطنی یاد آر صحبت ما | آخر رفیق بدی در راه ممتحنی | |||||