دیوان شمس/در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتن)
'


 در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتنتا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن 
 چونک هست او کل کل صافی صافی کمالوصف او چون نوبهار و وصف اجزا یاسمن 
 هر یکی نوعی گلی و هر یکی نوعی ثمراو چو سرمجموع باغ و جان جان صد چمن 
 چون ستودی باغ را پس جمله را بستوده‌ایچون ستودی حق را داخل شود نقش وثن 
 ور وثن را مدح گویی نیست داخل حسن حقگر چه هم می بازگردد آن به خالق فاعلمن 
 لیک باقی وصف‌ها بستوده باشی جزو درشمس حق و دین چو دریا کی شود داخل بدن 
 حق همی‌گوید منم هش دار ای کوته نظرشمس حق و دین بهانه‌ست اندر این برداشتن 
 هر چه تو با فخر تبریز آوری بی‌خردگیآن به عین ذات من تو کرده‌ای ای ممتحن