دیوان شمس/درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم)
'


 درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیمتا نقش‌های خود را یک یک فروتراشیم 
 از خویش خواب گردیم همرنگ آب گردیمما شاخ یک درختیم ما جمله خواجه تاشیم 
 ما طبع عشق داریم پنهان آشکاریمدر شهر عشق پنهان در کوی عشق فاشیم 
 خود را چو مرده بینیم بر گور خود نشینیمخود را چو زنده بینیم در نوحه رو خراشیم 
 هر صورتی که روید بر آینه دل مارنگ قلاش دارد زیرا که ما قلاشیم 
 ما جمع ماهیانیم بر روی آب رانیماین خاک بوالهوس را بر روی خاک پاشیم 
 تا ملک عشق دیدیم سرخیل مفلسانیمتا نقد عشق دیدیم تجار بی‌قماشیم