دیوان شمس/تو هر جزو جهان را بر گذر بین
ظاهر
| تو هر جزو جهان را بر گذر بین | تو هر یک را رسیده از سفر بین | |||||
| تو هر یک را به طمع روزی خود | به پیش شاه خود بنهاده سر بین | |||||
| مثال اختران از بهر تابش | فتاده عاجز اندر پای خور بین | |||||
| مثال سیلها در جستن آب | به سوی بحرشان زیر و زبر بین | |||||
| برای هر یکی از مطبخ شاه | به قدر او تو خوان معتبر بین | |||||
| به پیش جام بحرآشام ایشان | تو دریای جهان را مختصر بین | |||||
| وانها را که روزی روی شاه است | ز حسن شه دهانش پرشکر بین | |||||
| به چشم شمس تبریزی تو بنگر | یکی دریای دیگر پرگهر بین | |||||