دیوان شمس/تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی)
'


 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانیولی چون کعبه برپرد کجا ماند مسلمانی 
 تو سلطانی و جانداری تو هم آنی و آن داریمشوران مرغ جان‌ها را که ایشان را سلیمانی 
 فلک ایمن ز هر غوغا زمین پرغارت و یغماولیکن از فلک دارد زمین جمع و پریشانی 
 زمین مانند تن آمد فلک چون عقل و جان آمدتن ار فربه وگر لاغر ز جان باشد همی‌دانی 
 چو تن را عقل بگذارد پریشانی کند این تنبگوید تن که معذورم تو رفتی که نگهبانی 
 عنایت‌های تو جان را چو عقل عقل ما آمدچو تو از عقل برگردی چه دارد عقل عقلانی 
 شود یوسف یکی گرگی شود موسی چو فرعونیچو بیرون شد رکاب تو سرآخر گشت پالانی 
 چو ما دستیم و تو کانی بیاور هر چه می‌آریچو ما خاکیم و تو آبی برویان هر چه رویانی 
 تو جویایی و ناجویا چو مقناطیس ای مولاتو گویایی و ناگویا چو اسطرلاب و میزانی