دیوان شمس/توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین)
'


 توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآییندرون مدرسه حجره به پهلوی شهاب الدین 
 پیاده قاضیم می خوان درون محکمه قاصدو یا خود داعی سلطان دعاها را کنم آمین 
 بدین حیله بگنجانی در آن خانه ربابی راکه نامم را بگردانی نهی نامم فلان الدین 
 که خلقان صورت و نامند مثال میوه خامندکی از جانشان خبر باشد که آن تلخ است یا شیرین 
 وگر حال آورد قاضی سماعش آرزو آیدرباب خوب بنوازم سماعی آرمش شیرین 
 ز آواز سماع من اقنجی هم شود زندهسر از تربت برون آرد بکوبد پا کند تحسین 
 کفن را اندراندازد قوال انداز مستانهاز آن پس مردگان یک یک برون آیند هم در حین 
 عجب نبود که صورت‌ها بدین آواز برخیزندکه صورت‌های عشق تو درونت زنده شد می بین 
 ز مردم آن به کار آید کی زنده می شود در توو باقی تن غباری دان که پیدا می شود از طین 
 دلت را هر زمان نقشی تنت یک نقش افسردهاز آن افسرده‌ای که تو بر آنی نه‌ای با این 
 مرا گوید یکی صورت منم اصل غزل واگوخمش کردم نشاید داد این خاتم به هر گرگین