دیوان شمس/بیچاره کسی که می ندارد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(بیچاره کسی که می ندارد)
'


 بیچاره کسی که می نداردغوره به سلف همی‌فشارد 
 بیچاره زمین که شوره باشدوین ابر کرم بر او نبارد 
 باری دل من صبوح مستستوام شب دوش می‌گزارد 
 گفتم به صبوح خفتگان راپامزد ویم که سر برآرد 
 امروز گریخت شرم از مناو بر کف مست کی نگارد 
 ساقیست گرفته گوشم امروزیک لحظه مرا نمی‌گذارد 
 جام چو عصاش اژدها شدبر قبطی عقل می‌گمارد 
 خاموش و ببین که خم مستانچون جام شریف می‌سپارد