دیوان شمس/به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم
ظاهر
| به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم | به گرد غصه و اندوه و بخت بد گردم | |||||
| چو نیم مست من از خواب برجهم به صبوح | به گرد ساقی خود طالب مدد گردم | |||||
| به گرد لقمه معدود خلق گردانند | به گرد خالق و بر نقد بیعدد گردم | |||||
| قوام عالم محدود چون ز بیحدی است | مگیر عیب اگر من برون ز حد گردم | |||||
| کسی که او لحد سینه را چو باغی کرد | روا نداشت که من بسته لحد گردم | |||||
| لحد چه باشد در آسمان نگنجد جان | ز پنج و شش گذرم زود بر احد گردم | |||||
| اگر چه آینه روشنم ز بیم غبار | روا بود که دو سه روز بر نمد گردم | |||||
| اگر گلی بدهام زین بهار باغ شوم | وگر یکی بدهام زین وصال صد گردم | |||||
| میان صورتها این حسد بود ناچار | ولی چو آینه گشتم بر حسد گردم | |||||
| من از طویله این حرف می روم به چرا | ستور بسته نیم از چه بر وتد گردم | |||||