دیوان شمس/به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی
ظاهر
| به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی | عجب عجب به کدامین ره از جهان رفتی | |||||
| بسی زدی پر و بال و قفص دراشکستی | هوا گرفتی و سوی جهان جان رفتی | |||||
| تو باز خاص بدی در وثاق پیرزنی | چو طبل باز شنیدی به لامکان رفتی | |||||
| بدی تو بلبل مستی میانه جغدان | رسید بوی گلستان به گل ستان رفتی | |||||
| بسی خمار کشیدی از این خمیر ترش | به عاقبت به خرابات جاودان رفتی | |||||
| پی نشانه دولت چو تیر راست شدی | بدان نشانه پریدی و زین کمان رفتی | |||||
| نشانهای کژت داد این جهان چو غول | نشان گذاشتی و سوی بینشان رفتی | |||||
| تو تاج را چه کنی چونک آفتاب شدی | کمر چرا طلبی چونک از میان رفتی | |||||
| دو چشم کشته شنیدم که سوی جان نگرد | چرا به جان نگری چون به جان جان رفتی | |||||
| دلا چه نادره مرغی که در شکار شکور | تو با دو پر چو سپر جانب سنان رفتی | |||||
| گل از خزان بگریزد عجب چه شوخ گلی | که پیش باد خزانی خزان خزان رفتی | |||||
| ز آسمان تو چو باران به بام عالم خاک | به هر طرف بدویدی به ناودان رفتی | |||||
| خموش باش مکش رنج گفت و گوی بخسب | که در پناه چنان یار مهربان رفتی | |||||