دیوان شمس/به خدایی که در ازل بوده‌ست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(به خدایی که در ازل بوده‌ست)
'


 به خدایی که در ازل بوده‌ستحی و دانا و قادر و قیوم 
 نور او شمع‌های عشق فروختتا بشد صد هزار سر معلوم 
 از یکی حکم او جهان پر شدعاشق و عشق و حاکم و محکوم 
 در طلسمات شمس تبریزیگشت گنج عجایبش مکتوم 
 که از آن دم که تو سفر کردیاز حلاوت جدا شدیم چو موم 
 همه شب همچو شمع می سوزیمز آتشش جفت وز انگبین محروم 
 در فراق جمال او ما راجسم ویران و جان در او چون بوم 
 آن عنان را بدین طرف برتابزفت کن پیل عیش را خرطوم 
 بی‌حضورت سماع نیست حلالهمچو شیطان طرب شده مرحوم 
 یک غزل بی‌تو هیچ گفته نشدتا رسید آن مشرفه مفهوم 
 بس به ذوق سماع نامه توغزلی پنج شش بشد منظوم 
 شام ما از تو صبح روشن بادای به تو فخر شام و ارمن و روم