دیوان شمس/به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی
ظاهر
| به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی | به جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی | |||||
| چو شب روان هوس را تو چشمی و تو چراغی | مسافران فلک را تو آتشی و تو آبی | |||||
| در این منازل گردون در این طواف همایون | گر از قضا مه ما را به اتفاق بیابی | |||||
| اگر چه روح جهانست و روح سوی ندارد | ثواب کن سوی او رو اگر چه غرق ثوابی | |||||
| بگو به تست پیامی اگر چه حاضر جانی | جواب ده به حق آنک بس لطیف جوابی | |||||
| هزار مهره ربودی هنوز اول بازیست | هزار پرده دریدی هنوز زیر نقابی | |||||
| چه نالههاست نهان و چه زخمهاست دلم را | زهی رباب دل من به دست چون تو ربابی | |||||
| دلم تو را چو ربابی تنم تو را چو خرابی | رباب میزن و میگرد مست گرد خرابی | |||||
| همه ز جام تو مستند هر یکی ز شرابی | ز جام خویش نپرسی که مست از چه شرابی | |||||
| کجاست ساحل دریا دلا که هر دم غرقی | کجاست آتش غیبی که لحظه لحظه کبابی | |||||