دیوان شمس/بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی
ظاهر
| بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی | به مراد دل رسیدم به جهان بیمرادی | |||||
| تو بپرس چون درآمد که برون نرفت هرگز | که درآمد و برون شد صفتی بود جمادی | |||||
| غلطم مگو که چون شد ز چگونگی برون شد | تو چگونهای ولیکن تو ز بیچگونه زادی | |||||
| چه چگونه بد عدم را چه نشان نهی قدم را | نگر اولین قدم را که تو بس نکو نهادی | |||||
| همه بیخودی پسندم همه تن چو گل بخندم | به طرب میان ببندم که چنین دری گشادی | |||||