دیوان شمس/با روی تو کفر است به معنی نگریدن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(با روی تو کفر است به معنی نگریدن)
'


 با روی تو کفر است به معنی نگریدنیا باغ صفا را به یکی تره خریدن 
 با پر تو مرغان ضمیر دل ما رادر جنت فردوس حرام است پریدن 
 اندر فلک عشق هر آن مه که بتابدآن ابر تو است ای مه و فرض است دریدن 
 دشتی که چراگاه شکاران تو باشدشیران بنیارند در آن دست چریدن 
 هر عشق که از آتش حسن تو نخیزدآن عشق حرام است و صلای فسریدن 
 در باطن من جان من از غیر تو ببریدمحسوس شنیدم من آواز بریدن 
 در خواب شود غافل از این دولت بیداراز پوست چه شیره بودت در فشریدن 
 رنجور شقاوت چو بیفتاد به یاسینلاحول بود چاره و انگشت گزیدن 
 جز عشق خداوندی شمس الحق تبریزآن موی بصر باشد باید ستریدن