دیوان شمس/باز فروریخت عشق از در و دیوار من
ظاهر
| باز فروریخت عشق از در و دیوار من | باز ببرید بند اشتر کین دار من | |||||
| بار دگر شیر عشق پنجه خونین گشاد | تشنه خون گشت باز این دل سگسار من | |||||
| باز سر ماه شد نوبت دیوانگی است | آه که سودی نکرد دانش بسیار من | |||||
| بار دگر فتنه زاد جمره دیگر فتاد | خواب مرا بست باز دلبر بیدار من | |||||
| صبر مرا خواب برد عقل مرا آب برد | کار مرا یار برد تا چه شود کار من | |||||
| سلسله عاشقان با تو بگویم که چیست | آنک مسلسل شود طره دلدار من | |||||
| خیز دگربار خیز خیز که شد رستخیز | مایه صد رستخیز شور دگربار من | |||||
| گر ز خزان گلستان چون دل عاشق بسوخت | نک رخ آن گلستان گلشن و گلزار من | |||||
| باغ جهان سوخته باغ دل افروخته | سوخته اسرار باغ ساخته اسرار من | |||||
| نوبت عشرت رسید ای تن محبوس من | خلعت صحت رسید ای دل بیمار من | |||||
| پیر خرابات هین از جهت شکر این | رو گرو میبنه خرقه و دستار من | |||||
| خرقه و دستار چیست این نه ز دون همتی است | جان و جهان جرعهای است از شه خمار من | |||||
| داد سخن دادمی سوسن آزادمی | لیک ز غیرت گرفت دل ره گفتار من | |||||
| شکر که آن ماه را هر طرفی مشتری است | نیست ز دلال گفت رونق بازار من | |||||
| عربده قال نیست حاجت دلال نیست | جعفر طرار نیست جعفر طیار من | |||||