دیوان شمس/باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده‌ای

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده‌ای)
'


 باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده‌ایدست جفا گشاده‌ای پای وفا کشیده‌ای 
 دوش ز درد دل مها تا به سحر نخفته‌امز آنک تو مکر دشمنان در حق من شنیده‌ای 
 ای دم آتشین من خیز تویی گواه دلای شب دوش من بیا راست بگو چه دیده‌ای 
 آینه‌ای خریده‌ای می‌نگری به روی خوددر پس پرده رفته‌ای پرده من دریده‌ای 
 عقل کجا که من کنون چاره کار خود کنمعقل برفت یاوه شد تا تو به من رسیده‌ای 
 لعبت صورت مرا دوخته‌ای به جادویسوزن‌های بوالعجب در دل من خلیده‌ای 
 بر در و بام دل نگر جمله نشان پای توستبر در و بام مردمان دوش چرا دویده‌ای 
 هر کی حدیث می‌کند بر لب او نظر کنماز هوس دهان تو تا لب کی گزیده‌ای 
 تهمت دزد برنهم هر کی دهد نشان توکاین ز کجا گرفته‌ای وین ز کجا خریده‌ای