دیوان شمس/بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم)
'


 بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیمزان سوی گردون عشق چرخ زنان آمدیم 
 بر سر میدان عشق چونک یکی گو شدیمگه به کران تاختیم گه به میان آمدیم 
 عشق نیاز آورد گر تو چنانی رواستما چو از آن سوتریم ما نه چنان آمدیم 
 خواجه مجلس تویی مجلسیان حاضرندآب چو آتش بیار ما نه بنان آمدیم 
 شکر که ناداشت وار از سبب زخم توچون که به جان آمدیم زود به جان آمدیم 
 شمس حق این عشق تو تشنه خون من استتیغ و کفن در بغل بهر همان آمدیم 
 جز نمکت نشکند شورش تبریز رافخر زمین در غمت شور زمان آمدیم