دیوان شمس/ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان)
'


 ای کار من از تو زر ای سیمبر مستانهم سیم به یادم ده هم سیم و زرم بستان 
 در عین زمستانی چون گرم کنی مرکباز گرمی میدانت برسوزد تابستان 
 گر طفلک یک روزه شب‌های تو را بینداز شیر بری گردد وز مادر وز پستان 
 ای وای از آن ساعت کاین خاطر چون پیلمسرمست شما گردد یاد آرد هندستان 
 روزی که تب مرگم یک باره فروگیردهر پاره ز من گردد از آتش تب سستان 
 تو از پس پرده دل ناگاه سری درکنتا هر سر موی من گردند چو سرمستان 
 هر خاطر من بکری بر بام و در از عشقتچندان بکند شیوه چندان بکند دستان 
 تا تابش روی تو درپیچد در هر یکوز چون تو شهی گردد هر خاطرم آبستان 
 شمس الحق تبریزی هر کس که ز تو پرسدمی بینم و می گویم از رشک کدام است آن