دیوان شمس/ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
ظاهر
| ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی | چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی | |||||
| خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی | همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی | |||||
| ای فضل خوش چو جانی وز دیدهها نهانی | اندر اثر پدیدی در ذات ناپدیدی | |||||
| ای گل چرا نخندی کز هجر بازرستی | ای ابر چون نگریی کز یار خود بریدی | |||||
| ای گل چمن بیارا میخند آشکارا | زیرا سه ماه پنهان در خار میدویدی | |||||
| ای باغ خوش بپرور این نورسیدگان را | کاحوال آمدنشان از رعد میشنیدی | |||||
| ای باد شاخهها را در رقص اندرآور | با یاد آن که روزی بر وصل میوزیدی | |||||
| بنگر بدین درختان چون جمع نیکبختان | شادند ای بنفشه از غم چرا خمیدی | |||||
| سوسن به غنچه گوید هر چند بسته چشمی | چشمت گشاده گردد کز بخت در مزیدی | |||||