دیوان شمس/ای مرغ گیر دام نهانی نهادهای
ظاهر
| ای مرغ گیر دام نهانی نهادهای | بر روی دام شعر دخانی نهادهای | |||||
| چندین هزار مرغ بدین فن بکشتهای | پرهای کشته بهر نشانی نهادهای | |||||
| مرغان پاسبان تو هیهای میزنند | درهای هویشان چه معانی نهادهای | |||||
| مرغان تشنه را به خرابات قرب خویش | خمها و بادههای معانی نهادهای | |||||
| آن خنب را که ساقی و مستیش بود نبرد | از بهر شب روی که تو دانی نهادهای | |||||
| در صبر و توبه عصمت اسپر سرشتهای | و اندر جفا و خشم سنانی نهادهای | |||||
| بی زحمت سنان و سپر بهر مخلصان | ملکی درون سبع مثانی نهادهای | |||||
| زیر سواد چشم روان کرده موج نور | و اندر جهان پیر جوانی نهادهای | |||||
| در سینه کز مخیله تصویر میرود | بی کلک و بیبنان تو بنانی نهادهای | |||||
| چندین حجاب لحم و عصب بر فراز دل | دل را نفوذ و سیر عیانی نهادهای | |||||
| غمزه عجبتر است که چون تیر میپرد | یا ابروی که بهر کمانی نهادهای | |||||
| اخلاق مختلف چو شرابات تلخ و نوش | در جسمهای همچو اوانی نهادهای | |||||
| وین شربت نهان مترشح شد از زبان | سرجوش نطق را به لسانی نهادهای | |||||
| هر عین و هر عرض چو دهان بسته غنچهای است | کان را حجاب مهد غوانی نهادهای | |||||
| روزی که بشکفانی و آن پرده برکشی | ای جان جان جان که تو جانی نهادهای | |||||
| دلهای بیقرار ببیند که در فراق | از بهر چه نیاز و کشانی نهادهای | |||||
| خاموش تا بگوید آن جان گفتهها | این چه دراز شعبده خوانی نهادهای | |||||